كاش هيچ آرزويي نداشتيم ، چون بعدش ترسناكه ! اگه به آرزوت رسيدي و راضي نشدي چي؟ اون وقت سرتو مي ذاري مي ميري...!! هميشه از آرزوهام مي ترسم ، آرزوي پوچ نمي خوام ، اما تا حالا هيچ چيز منو زياد خوشحال نگه نداشته ، اصلا نمي دونم تا حالا به آرزوهام رسيدم يا نه ! اصلا من آرزويي دارم؟ آرزو يعني پرواز به آسمونا؟ يا اينكه رسيدن به مقام و مرتبه اي؟ يا رسيدن به معشوق؟ آرزو چيه؟ خوشبختي يعني چي؟ آدم خوشبخت چه شكليه؟
تاريخ هميشه تكرار شده ما هم از اين قاعده جدا نيستيم !
پ.ن : فيلم خوب معرفي شود لطفا ! ترسناك نباشد! جديد باشد! تصوير برداري خوبي داشته باشد! جالب و ماندگار باشد! زياد رمانتيك نباشد! خوب باشد! با تشكر !
پ.ن : اينجانب Miss.Dark فقط با همين اسم كامنت مي گذارم و هرگونه اسامي ديگري را با پسوند و پيشوندهايي تكذيب مي كنم ! با تشكر !
+ شنبه شانزدهم آبان 1388نويسندهMiss.Dark |
اگه هر كسي تو اين دنيا ساز خودش رو بزنه ، نتيجه اش مي شه يه آهنگ گوش خراش ! بعضي از آدما عقايدي دارن كه به مرور زمان جزئي از گوشت و پوستشون شده و با درست و غلط بودنش كاري ندارن ، البته كار كه دارن ! مطمئنن كه درسته ! يه دوستي مي گفت ، هر كسي وبلاگ مي نويسه كمبود داره ! حالا درست و غلطشو كاري ندارم ! يه دوست ديگه اي هم راحت بودن منو با تك تك اعضاي خانواده ام به منزله ي عدم احترام گذاشتن من به اونها تلقي كرده ، در صورتي كه بايد خدمتشون عرض كنم بنده با همه ي راحتي كه دارم ، بسيار هم احترام مي ذارم بهشون! احترام به معني حساب بردن نيست ! حساب بردن ترسيدنه ، احترام اجباريه ! اين روزها اصلا حوصله ي بحث ندارم ، هفته ي پركاري رو گذروندم ، نياز به استراحت دارم ، روحم خسته نيست ، اما جسمم چرا ! اما حيف كه وقت استراحت ندارم ، احساس مي كنم نياز دارم روزهام يه كمي بيشتر از ۲۴ ساعت باشه مثلا ۲۸ ساعت ! بعضيا انقدر ميرن رو مخ آدم كه آخرش مغز مبارك هنگ مي كنه و مجبوره همه چي رو فرمت كنه و نتيجه ي اين فرمت همين احساسايي مي شه كه الان من دارم . نتيجه حرفاي تكراري زدن ِ يكي ، پشت چشم نازك كردن طرف مقابلو بي خيال همه چي شدن مي شه ، نتيجه اش خستگي مفرط و عدم تفاهم مي شه ! نتيجه اش زير پا گذاشتن احساس مي شه ! بعدها ممكنه بشنوي كه اون موقع ها من اين كارارو از قصد مي كردم كه تو خوشبخت شي! ولي اينا همه اش شعاره ! يه شعار مثل بقيه شعارا ! پ.ن : خواهر وحشـــىـــىــــی وبلاگ شما واسه ما فيلتره ! چي جوري سر بزنيم؟ بعد نوشت : يك نكته راجع به همان دوست مذكور جا افتاد اونم اينه كه ، ما هرچي بهش مي گيم مي گه : فكر نمي كنم اينجوري باشه! مثلا يه مساله شخصي كه فقط من مي دونم و يكي ديگه ، باز مي گه فكر نكنم اين شكلي باشه ، از مسائل بزرگ تا دوست پسر داشتن نداشتن رفيقاي فابريك من نظرش همينه ! فكر نمي كنه اين شكلي كه من مي گم باشه ! انقدر از اين رفيق مثلا رفيق خسته شدم كه حد نداره ! اصلا ديگه نمي خوام صداشو بشنوم ! بهتره بره با كسايي كه حرفاشونو فكر مي كنه اون شكلي كه مي گن هست رفاقت كنه !
+ پنجشنبه چهاردهم آبان 1388نويسندهMiss.Dark |
وقتي از اينور اونور مي شنيدم كه يه جووني فوت شده ، حالا سواي اين حرفا كه عمرش به دنيا نبوده و اين صحبتا هميشه پيش خودم فكر مي كردم كه يعني چه مشكلي داشته كه برفرض ايست قلبي كرده ! ولي امروز وقتي حالم زياد خوش نبود و مجبور شدم برم درمانگاه و پزشك مربوطه بعد از اينكه دارو و اينا داد و يه سري دستگاه مستگاه وصل كردو جدا كرد ، بهم گفت : اگه نمي اومدي شايد سكته قلبي مي كردي ! از تعجب شاخ در آوردم ، من حالم خوب نبود ولي فكر نمي كردم اونقدرها هم بد باشه ! اينجا بود كه فهميدم شايد در اون لحظه كه كسي سكته مي كنه هيچ دليل خاص بزرگي وجود نداشته باشه... منكر اين هم نيستم كه همه ي آدما بلا استثنا مشكلات خاص خودشونو دارن و هيچ آدمي راحت مطلق نيست.
خيلي وقتا از زندگي گله داريم ، مثلا من هميشه مي گم از مرگ نمي ترسم اما ته تهش همه مي ترسن ازش ! امروز با اون تلنگر وقتي فكر كردم اگه قلبم مي ايستاد چي مي شد؟ من كجا بودم؟ اونجا بود كه فهميدم ترسناكه ! هرچند كه حوصله زندگي رو هم ندارم ، آخرِ بي انصافيه آدم هيچ دلخوشي نداشته باشه كه لااقل يه دقيقه هم كه شده به خاطر اون دلخوشي مغزش رو از زندگي پيچ در پيچش رها كنه و آسوده خاطر يه لبخند بزنه...!!
+ چهارشنبه ششم آبان 1388نويسندهMiss.Dark |
دستي كه نمك نداشته باشه ، تا آخر بي نمك مي مونه ! اصلا فرقي نمي كنه چقدر ذوق و شوق داشته باشي ، اصلا فرقي نمي كنه چه كارا كرده باشي ، مهم اينه كه دست تو ذاتا نمك نداره ! جواب همه ي ذوقت رو هم با يه آب سرد مي دن ، جواب دندان شكن و قاطع كه در آن ِ واحد همه ي حرارت و ذوق و نشاطت رو تبديل به يخ مي كنه...!! مهم نيست چقدر خوب بودي مهم كاريه كه باعث ناراحتي شده! و بقيه كارات ديگه مهم نيست! اصلا شايد خودت هم مهم نباشي... !! مقايسه مي شي ، اما خودش مقايسه نمي شه ! اگه كسي با من مقايسه مي شه ، حتما كسي هم هست كه باهاش مقايسه بشه ! مثلا كسي هست هر روز وداع كنه؟ مثلا از همونايي كه تعهد دارن به قول خودش ! به هر حال ، تو دستت نمك نداره ، انتظارت بيهوده ست ، هيچ وقت درك نمي شي ، متهم مي شي... چه مي شه كرد ، وقتي مي گن گفتن و نوشتنش راحته ! آره چرا سخت باشه ! و ممنون از اين نسبتي كه به ما داد و از خودم بدم اومد و دلخور شدم و متنفر ، گله داري؟ دارم ٬ اون روزايي كه از تنهايي يكي داشت مي تركيد كجا بودي؟ و اين داستان همچنان ادامه داره و به هيچ جا نمي رسه ! پ.ن : چه كنيم؟ دلمون نشكن نيست ، زود مي شكنه ، اصرار كردم نشكنه ، اما شكست... پ.ن : نارنگي وبلاگت كجا رفته؟! + امروز را هيچ وقت فراموش نخواهيم كرد ! پ.ن : قضيه كنسرت رو من خودم كنسل كردم ، من قبول نكردم كه باشم. مي فهمي؟اصلا من بدم ! خوبه؟ راحتي الان؟ ديگه مارا با شما كاري نيست!
+ یکشنبه سوم آبان 1388نويسندهMiss.Dark
از اونجايي كه قانون سوم نيوتن مي گه هر عملي را عكس العملي ست مساوي و در جهت مخالف آن ، پس اصولا وقتي زندگي رو سخت مي گيريم اونم مارو سخت مي گيره ! نتيجه اخلاقيش اينه كه اگه مي توني سخت نگير. مي توني؟ من كه لالايي بلدم چرا همه اش بيدارم؟ يه عروسك داشتم تو بچگيام ، نگهش داشته بودم ! طي حوادثي پسرا وقتي عاشق مي شن ، احساس مي كنن حتما بايد حرفشونو بزنن به دختره ، چون رسم بر اين بوده ! پسرا حق انتخاب داشتن و دارن . وقتي حرفشونو مي زنن و توام مياي و مي گي تو قصد هيچ چيزي رو نداري نه ازدواج نه دوستي ، اونا اگه به قول خودشون خيلي عاشق باشن بي خيال نمي شن ، همه اش حرف خودشونو مي زنن ، يك آن احساس مي كني با يه موجود نفهم (بلانسبت همه) طرفي. حس بدي بهت دست مي ده ، كلافه مي شي ، آخه يعني چي! جوابشو دادي ، چرا نمي فهمه؟ چرا فكر مي كنه تو بايد بهش اوكي بدي؟ و اين داستان همچنان ادامه داره... ديگه اين روزا با اين جمله هم نمي شه بعضيارو پيچوند كه : برادر من نامزد دارم ! يكي از اين موجودات فضايي گير سه پيچ داده ، كلافه ام كرده ! آخه من موندم تو منطق بعضي از آقايون ! واقعا نمي فهممشون ! حالا بگذريم ، مي خواستم بگم كه پسرا حق انتخاب دارن تو اين مورد ، طرف رد كنه هم باز بخوان ، ميان حرف خودشونو مي زنن ، اما دخترا چي؟ پ.ن : Lord , oh lord you have got to win پ.ن : از مردايي كه مي خوان با گفتن اينكه چقدر زن ذليلن پيش بقيه دخترا محبوبيت پيدا كنن متنفرم ! نابود شد. دلم براش تنگ شده... تو همه ي لحظه هاي كودكيم همراهم بود... بعضي چيزا براي آدم خيلي ارزشمند مي شن ، نشونه ي روزاي خوب ، خاطره هاي خوبن...
+ جمعه یکم آبان 1388نويسندهMiss.Dark |
ترجیح دادم برگردمو از همینجا دوره ی کسب آرامش
روحیمو ادامه بدم ! از دوستانی که جویای حال بودنو کسانی هم که یادشون
نبود اصلا یکی بود که قبلا اینجا می نوشت ، کلا از همه متشکرم. :دی یه کلمه این روزها ذهنمو درگیر خودش کرده ! رضایت !
عجب کلمه ی مهمیه ، اصلا همه چی تو اینه ، رضایت از زندگی ، رضایت از کسی ، حتی
رضایت از هدیه ای که می دی ! کلا یه هدیه رو اگه بدی و راضی نباشی ، واسه کسی که
بهش دادی زیاد عمر نمی کنه ، مثل همون فلشی که من هدیه گرفته بودم ، الان که فکر
می کنم می بینم یارو اصلا راضی نبود که هدیه بده ، حالا چه عواملی باعث شد که هدیه بده رو نمی
دونم ، که زیاد هم استفاده نشد ، سر دومین استفاده اش سوخت ! خب این یعنی عدم
رضایت همون یارو ! رضایت از زندگی اگه باشه یعنی خوشبختی تمام !
+ شنبه بیست و پنجم مهر 1388نويسندهMiss.Dark |
نیاز به استراحت دارم ! نمی دونم چند ساعت چند روز بتونه آرومم کنه ! اعتماد به نفسم پایین بود ، پایین تر اومده ، آرامش نسبیم از بین رفته ، احساس می کنم همه چیز و همه کس با من لج شده ! مثلا امروز از صبح همه ی کارام اِرور داره ! همه اش همه چی خراب می شه ، شاید چند روزی خلوت کنم ، خواستم بگم اگه کامنت نذاشتم بدونین نیستم ! زود فراموش می شم ، می دونم ! حالا تا زمانی که برگردم همه تونو به خدا می سپارم ، زیاد دور نیستم همین ورام ، زود بر می گردم. خیلی خسته ام ! روحم داره عذاب می کشه و من این ضعفو دوست ندارم. برام دعا کنین. بین این همه شک گیر افتادم ، خدا باید یه نشونه بذاره برام !
+ یکشنبه نوزدهم مهر 1388نويسندهMiss.Dark
خیلی وقتا مخصوصا وقتایی که کار خیلی مفیدمون زل زدن به در و دیواره ، ذهنمون پر می کشه و قدم می ذاره تو جاهایی به اسم خیال و رویا ! رویاهایی که گاهی آرزوی حقیقی بودنشونو داریم ، گاهی هم خوبه که در حد یک رویا بمونن ، ولی وقتی یکی این رویاهاشو به زبون بیاره ؟ اون وقت حرفهاش یه کم عجیب به نظر می رسن ، حداقل برای کسایی که اون شخصو خوب می شناسن ، بعضی وقتها حرفهایی می شنوم که حس میکنم طرف خیلی اهل خوندن رمان های در ِ پیت ِ عشقی شده ! از اونا که مثلا دختره موهاش طلاییه ، چشماش آبیه و انقدر زیباست که همه محو تماشاش هستن و هر کی از راه می رسه عاشقش می شه و صدها خواستگار داره ! به هر حال واقع بینی نعمت بزرگیه ، و دروغ گفتن تو بعضی زمینه ها خیلی لوس و مضحک به نظر می رسه ! دخترکی که تو خواب شاهزاده رویاهاشو می بینه که با اسب سفید نه با لامبورگینی میاد و می برتش تو یه قصر که نباید به زبون بیاره این چیزارو ! مشکل بعضی از شهرهای کوچیک ، یا اصلا بهتره بگم مشکل بعضی از آدما اینه که ازدواج رو امر بسیار مهمی تلقی می کنن ! درصورتی که ازدواج چیزی جز دردسر نیست و فقط مسئولیت آفرینه! و مشکل حاد تر بعضی از آدما اینه که می خوان بگن ما خیلی خواهان داریم ، چه پسر چه دختر ! بعضی دخترا آمار خواستگاراشونو می دن ، این میاد اون می ره ! آخه مگه الان دوره ی خواستگاری رفتنه؟ چطوری با کسی که فقط یه بار می بینی می خوای ازدواج کنی؟ یا بعضی پسرا هستن که تا دهن باز می کنن می گن من هر دختری رو بخوام می تونم به دست بیارم ! خب می تونی؟ نوش ِ جونت ! به بقیه چه ربطی داره تو می تونی یا تو ۱۰۰ تا خواستگار داری تو یه روز؟ آدم خنده اش می گیره !
+ جمعه هفدهم مهر 1388نويسندهMiss.Dark |
نمی دونم شرایط آب و هوایی باعث می شه یا چه دلیلی داره که هر از گاهی سرشار از تنفر می شم! حس زیبای تنفر... تنفر قدرتمنده ، به تک تک سلول هاس آدم هم نفوذ می کنه و با پوست و گوشت ِ آدم دست به یه انقلاب می زنه ؛ اسم ِ انقلابشو نمی دونم چیه ! من که تسلیم این تنفرم ، هرجا می خواد منو با خودش می بره ! انقدر قویه که من حتی از خودم هم متنفرم. یکی از حس های افتضاحی که تابحال شناختم اینه که روز رو به انتظار شب و شبو به انتظار روز سپری کنی ، و این عمل تکرار بشه ! ولی هیچ اتفاق خوبی که می خوای نیفتی ! ببین جون عزیزیت بی خیال قانون جذب و مثبت اندیشی و اینا شو ! من خودم استاد این چیزا بودم اما خب الان وضعم اینه . . . Let me be your hero! آهنگه ! الان دارم گوش می دم بهش ! راستی چرا رقصیدن از نظر اسلام چیز خوبی نیست؟ الان تنها چیزی که فاز می ده یه مهمونی و بزن برقصه ! من با این احساس های لعنتی درونیم چی کار کنم؟ من این تنفرو کجا خاکش کنم؟ پ.ن : خط ّ جدیدتون مبارک دوست قدیمی و آشنای امسال و غریبه ی فردا ! پ.ن : تا آخر ِ شب به همه دوستان وبلاک نویس سر می زنم ... ! برای تاخیر پیش آمده عذر تقصیر...
به دعوت emperor ما به یک نامه نگاری دعوت شدیم. نامه ای به خانم مرضیه برومند ! با سلام خدمت خانم برومند. امیدوارم که خوب باشین ، اسم شما منو یاد خانواده زی زی گولو آسی پاسی دراکولا تابه تا می اندازه ! یه برنامه ای که همیشه دوسش داشتم ، ما از بچگی با شما آشناییم ، وقتی بچه بودیم هیچ کلکی نمی دیدیم ، همه چیزو دوست داشتیم باور کنیم مثل داستان زی زی گولو برامون عین حقیقت بود ، اما هرچی بزرگتر شدیم صداقت معنیشو از دست داد ، کمرنگ شد ، بعضی وقتا ماها انقدر دروغ می شنویم که به همه چیز شک می کنیم حتی خودمون ! به هرحال تصمیم با خودتونه ، فقط کاش هیچوقت لذت برنامه زی زیگولو با چیز دیگه ای جایگزین نشه ! ما همه از یه خاکیم ، چرا باید به هم دروغ بگیم؟ بی خیال اصلا هرجور راحتی ! این قلب ما ضعیفه ، تحمل ِ این بازیارو نداره !! هرکی نامه نگاری بلده بسمِ لله ! مخصوصا : زن پدر ، گره 4 گوش ، مرسده ، گلشکر ، ایزد بانو ، وحشی ، کلنجار و فراتر از آرامش...
+ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388نويسندهMiss.Dark |
بیشترین چیزی که منو می ترسونه ، تنهایی ِ دوران پیریه ! می گن از هرچی بترسی سرت میاد ، خلاصه اینکه دیروز تلویزیون ایران یه پیام بازرگانی نشون داد که بچه هه پدرشو تحویل نمی گیرفت ، همون گنجیشکو می گم ! بعد من یهو ترسیدم ! زندگی نوشتی ندارم ، اتفاق خاصی نیفتاده و من خوبم . سر حالم. گوش شیطون کر ! فامیل ، شما از فامیلاتون راضی هستین؟ این فامیل بد چیزیه به خاطر اسمی که روشه از هرچیزی می خواد سر در بیاره ، خب فامیله دیگه ! مثلا اینکه تو کی سرخک گرفتی و کی عاشق شدی و این صحبتا باید همه رو بدونه ! بعضی هام که فقط اسمآ فامیلن ، کلا من با این جماعت زیاد حال نمی کنم. ولی خب یونانیا به فامیل بیشتر از دوست اهمیت می دادن و این خودش باعث تعجب نیچه شده بود از قدیم می گن فامیل استخون ِ آدمو بخوره دور نمی ریزتش یا یه همچین چیزی :دی ولی دیگه از اونجایی که آدما ماشینی شدن ، فک و فامیل هم کیفیت سابق رو ندارن ! شایدم دارن؟ خلاصه نظر شما چیه؟ پ.ن : انگار نه انگار !
+ یکشنبه دوازدهم مهر 1388نويسندهMiss.Dark |