يك معجزه !
يك تلنگر !
يك تحول !
پ.ن : همه چي ريخته بهم از زندگي من و اوضاع روحي گرفته تا اين اينترنت !
مــ ن تــ ا حالــا بـ ه اين بــــــــدي نبودم !
تا وقتي خوب نشدم ، ديگه نمي نويسم. اميدوارم مشكل اينترنت هم تا اون موقع حل بشه. راستي بعضيا مي گن چرا يهويي مي ري! به خاطر اينترنت ديگه نتونستم كامنت خدافظي هم بذارم. البته هميشگي نيست ، اگه خوب شدم ميام بازم مي نويسم.
وقتي آدما به جايي مي رسن كه قبلا نرسيده بودن ، احتمالا همه چيز زندگيشونو عوض مي كنن ، حتي آدماي دورو برشونو !! اينم يه نكته ي قابل ذكر بود دم رفتني كه اومد به ذهنم.
+ یکشنبه بیست و دوم آذر 1388نويسندهMiss.Dark
چرا عاقل كند كاري كه باز آرَد پشيماني؟ عاقل اينجا استعاره از چيست؟ آرَد را نمي دانيم چيست اما گويي آرد ماده ي سفيدي ست براي پختن نان ! نان را هم نمي دانيم چيست ! مي گويند اوضاع زندگي ها خــراب است ، ما كه باور نمي كنيم. اصولا ما عادت نداريم همه چيز را باور كنيم ، در هرچيزي احتمال دروغ و فريب وجود دارد ، مگر اينكه خلافش ثابت شود ، حالمان از اثبات هم به هم مي خورد ، از بس اثباتهاي الكي بهمان تحميل كرده اند كه ديگر ... ! از معادلات ديفرانسيل گرفته تا همان دو دوتا پنج تاي خودمان همه شان حال به هم زن شده اند. اصلا كي حوصله درس خواندن دارد؟ كاش يخبنداني چيزي شدود و ما بتوانيم مدتي به خواب زمستاني فرو رويم. كسي پلاستيك مشكي ندارد ؟ ما مي خواهيم كمي بالا بياوريم ، از اين زندگي يكنواختِ كسل كننده خسته شده ايم! اصلا به كسي چه ، ما دلمان مي خواهد غُر بزنيم. اين همه ملت هر كاري مي خواهند مي كنند زورتان به اين غر زدن ما مي رسد؟ چرا زورتان به اين زندگي كشكي نمي رسد؟ چرا الكي دل خوش كرديم خودمان را؟ مشكل اينجاست بعضي ها دلشان الكي هم خوش نمي شود... يادتان نرود كه يادتان باشد كه به هيچ كس اعتماد نكنيد حتي خودتان ! تف به هرچيزي كه نامش رفاقت آبكي ست... حالمان از خيلي از افراد دورو برمان كه نام رفيق را دارند به هم مي خورد ، حالمان از خودمان هم بهم مي خورد كه عرضه مان در حد همين رفيق ها بوده است ! رفيق بي كلك مادر ، رفيق بي كلم عاشق واقعي! جز اينا ديگه رفيقي نيست! خوب مي كنم غر مي زنم ! :دي پ.ن : چرا فحش مي دي خب؟ شرمنده ! ما مشكلات اينترنت داريم نمي توانيم به همه ، به موقع سر بزنيم ! خيلي هم ناراحت هستيم كسي راهي دارد به ما كمك كند؟ پ.ن اختصاصي= كسي همه چيز را ول نكرده و به اين پ.ن فلك زده كامنت نگذارد لطفا : ما از شما گله مند مي باشيم. چي؟ بلند تر! نمي شنويم! آهان شنيديم ، گفتم شنيديم چرا فرياد مي زنيد ، فهميديم كه مهم نيست گله مندي ما !
+ چهارشنبه هجدهم آذر 1388نويسندهMiss.Dark |
وقتي كسي بدونه به جايي نمي رسه پس ضرب المثله معروفِ پوست و دباغ خونه به دردش نمي خوره ! و اين يعني فاجعه تو زندگي يه شخص... هرچند كه شايد اين به جايي نرسيدن به خاطر كم كاري خودش نباشه ، شرايط باعث بشه !
+ دختر و پسر جووني كه تو تاكسي بغل دستم نشسته بودن تاثير خوبي رو من نذاشتن ! به عمق تنهايي خودم پي بردم كه حتي كسي نيست وقتايي كه زيادي خوشحالي يا زيادي ناراحتي باهاش حرف بزني...
دلم يه فرياد مي خواد... نزديكاي يه كوه بلند ، چون انعكاس فريادمو هم دلم مي خواد بشنوم!
+ قبلا مي گفتم آدم بايد مشكلاتشو با گفتمان حل كنه! اما اگه طرف زبون نفهم باشه چي؟
خيلي وقتا به مرگ فكر مي كنم ، بر خلاف ميلم ! خوشم نمي آد از اينكه من همه اش به مرگ فكر مي كنم ، اصلا چرا ! ولي جالبه آدم بدونه بعد از مرگش كيا براش ناراحت مي شن ، هركي ناراحت بشه پس يعني وقتي زنده بوده برا اون عده مهم بوده! هرچند بعد از مردن اين چيزا رو فهميدن به هيچ دردي نمي خوره...
+ سه شنبه دهم آذر 1388نويسندهMiss.Dark |
بعضي ها خوش به دنيا مي آيند و بعضي ها ناخوش ! درد بزرگيه ، پر از حرف باشي و حرفي براي زدن نداشته باشي... پ.ن : وقتي دلــــسوزي ِ كسي برا همه باشه ، پس بين تو و بقيه فرقي نيست...!
+ شنبه هفتم آذر 1388نويسندهMiss.Dark |
هميشه فكر مي كردم نه بهتره بگم در بعضي مواقع فكر مي كردم كه ديوونه ها از خيلي از عاقلا بيشتر مي فهمن ، انقدر مي فهمن كه ديوونه شدن اما امروز... امروز منتظر تاكسي بودم كه برم دانشگاه ، يكي رو ديدم كه همه اش با خودش حرف مي زنه و حركت مي كنه ، فهميدم انگار ديوونه ست... بعد يه لحظه چشمم افتاد به يكي كه يه پليسه دستبند زده بود به دستش و داشت مي بردش سمت ماشين ، فكرم مشغول اون يارو بود كه يهو يه مشت خوابيد رو صورتم ! نه جيغ زدم نه چيزي فقط كُپ كردم ! همون ديوونه هه بود ! اينجا بود كه گفتم جاي بعضي از ديوونه ها واقعا تيمارستانه...
چند روزي بود اينترنت من طوري قاطي كرده بود كه بلاگفا رو هم قفل كرده بود !
+ شنبه سی ام آبان 1388نويسندهMiss.Dark |
آخه من چي بگم به اين اينترنت و بلاگفا؟؟ يه بار كلي متن مي نويسي از مضرات جهان سوم و ... و تا مياي ثبتش كني يهو ارور مي ده و همه چي مي پره ، يا اينكه اينترنت تايم تو تايم ديسكانكت مي شه!! از مشكلات جهان سوم همين اينترنتشه ! در راستاي اين بحث فعلا به يه جمله بسنده مي كنم كه درد بي درمون كه مي گن همين جهان سومي بودنه ! از صبح مي خواستم بگم خير سرش ، امروز تولدشه! تولد نـــ ا د یــــ ا ! بهش تبريك بگين بيست و اندي ساله شده ، كيك تولدتو بيار بخورم ، اما يادت باشه كپي برداري از مدل كيك من هزينه داره ! :دي
+ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388نويسندهMiss.Dark
كاش هيچ آرزويي نداشتيم ، چون بعدش ترسناكه ! اگه به آرزوت رسيدي و راضي نشدي چي؟ اون وقت سرتو مي ذاري مي ميري...!! هميشه از آرزوهام مي ترسم ، آرزوي پوچ نمي خوام ، اما تا حالا هيچ چيز منو زياد خوشحال نگه نداشته ، اصلا نمي دونم تا حالا به آرزوهام رسيدم يا نه ! اصلا من آرزويي دارم؟ آرزو يعني پرواز به آسمونا؟ يا اينكه رسيدن به مقام و مرتبه اي؟ يا رسيدن به معشوق؟ آرزو چيه؟ خوشبختي يعني چي؟ آدم خوشبخت چه شكليه؟
تاريخ هميشه تكرار شده ما هم از اين قاعده جدا نيستيم !
پ.ن : فيلم خوب معرفي شود لطفا ! ترسناك نباشد! جديد باشد! تصوير برداري خوبي داشته باشد! جالب و ماندگار باشد! زياد رمانتيك نباشد! خوب باشد! با تشكر !
پ.ن : اينجانب Miss.Dark فقط با همين اسم كامنت مي گذارم و هرگونه اسامي ديگري را با پسوند و پيشوندهايي تكذيب مي كنم ! با تشكر !
+ شنبه شانزدهم آبان 1388نويسندهMiss.Dark |
اگه هر كسي تو اين دنيا ساز خودش رو بزنه ، نتيجه اش مي شه يه آهنگ گوش خراش ! بعضي از آدما عقايدي دارن كه به مرور زمان جزئي از گوشت و پوستشون شده و با درست و غلط بودنش كاري ندارن ، البته كار كه دارن ! مطمئنن كه درسته ! يه دوستي مي گفت ، هر كسي وبلاگ مي نويسه كمبود داره ! حالا درست و غلطشو كاري ندارم ! يه دوست ديگه اي هم راحت بودن منو با تك تك اعضاي خانواده ام به منزله ي عدم احترام گذاشتن من به اونها تلقي كرده ، در صورتي كه بايد خدمتشون عرض كنم بنده با همه ي راحتي كه دارم ، بسيار هم احترام مي ذارم بهشون! احترام به معني حساب بردن نيست ! حساب بردن ترسيدنه ، احترام اجباريه ! اين روزها اصلا حوصله ي بحث ندارم ، هفته ي پركاري رو گذروندم ، نياز به استراحت دارم ، روحم خسته نيست ، اما جسمم چرا ! اما حيف كه وقت استراحت ندارم ، احساس مي كنم نياز دارم روزهام يه كمي بيشتر از ۲۴ ساعت باشه مثلا ۲۸ ساعت ! بعضيا انقدر ميرن رو مخ آدم كه آخرش مغز مبارك هنگ مي كنه و مجبوره همه چي رو فرمت كنه و نتيجه ي اين فرمت همين احساسايي مي شه كه الان من دارم . نتيجه حرفاي تكراري زدن ِ يكي ، پشت چشم نازك كردن طرف مقابلو بي خيال همه چي شدن مي شه ، نتيجه اش خستگي مفرط و عدم تفاهم مي شه ! نتيجه اش زير پا گذاشتن احساس مي شه ! بعدها ممكنه بشنوي كه اون موقع ها من اين كارارو از قصد مي كردم كه تو خوشبخت شي! ولي اينا همه اش شعاره ! يه شعار مثل بقيه شعارا ! پ.ن : خواهر وحشـــىـــىــــی وبلاگ شما واسه ما فيلتره ! چي جوري سر بزنيم؟ بعد نوشت : يك نكته راجع به همان دوست مذكور جا افتاد اونم اينه كه ، ما هرچي بهش مي گيم مي گه : فكر نمي كنم اينجوري باشه! مثلا يه مساله شخصي كه فقط من مي دونم و يكي ديگه ، باز مي گه فكر نكنم اين شكلي باشه ، از مسائل بزرگ تا دوست پسر داشتن نداشتن رفيقاي فابريك من نظرش همينه ! فكر نمي كنه اين شكلي كه من مي گم باشه ! انقدر از اين رفيق مثلا رفيق خسته شدم كه حد نداره ! اصلا ديگه نمي خوام صداشو بشنوم ! بهتره بره با كسايي كه حرفاشونو فكر مي كنه اون شكلي كه مي گن هست رفاقت كنه !
+ پنجشنبه چهاردهم آبان 1388نويسندهMiss.Dark |
وقتي از اينور اونور مي شنيدم كه يه جووني فوت شده ، حالا سواي اين حرفا كه عمرش به دنيا نبوده و اين صحبتا هميشه پيش خودم فكر مي كردم كه يعني چه مشكلي داشته كه برفرض ايست قلبي كرده ! ولي امروز وقتي حالم زياد خوش نبود و مجبور شدم برم درمانگاه و پزشك مربوطه بعد از اينكه دارو و اينا داد و يه سري دستگاه مستگاه وصل كردو جدا كرد ، بهم گفت : اگه نمي اومدي شايد سكته قلبي مي كردي ! از تعجب شاخ در آوردم ، من حالم خوب نبود ولي فكر نمي كردم اونقدرها هم بد باشه ! اينجا بود كه فهميدم شايد در اون لحظه كه كسي سكته مي كنه هيچ دليل خاص بزرگي وجود نداشته باشه... منكر اين هم نيستم كه همه ي آدما بلا استثنا مشكلات خاص خودشونو دارن و هيچ آدمي راحت مطلق نيست.
خيلي وقتا از زندگي گله داريم ، مثلا من هميشه مي گم از مرگ نمي ترسم اما ته تهش همه مي ترسن ازش ! امروز با اون تلنگر وقتي فكر كردم اگه قلبم مي ايستاد چي مي شد؟ من كجا بودم؟ اونجا بود كه فهميدم ترسناكه ! هرچند كه حوصله زندگي رو هم ندارم ، آخرِ بي انصافيه آدم هيچ دلخوشي نداشته باشه كه لااقل يه دقيقه هم كه شده به خاطر اون دلخوشي مغزش رو از زندگي پيچ در پيچش رها كنه و آسوده خاطر يه لبخند بزنه...!!
+ چهارشنبه ششم آبان 1388نويسندهMiss.Dark |
دستي كه نمك نداشته باشه ، تا آخر بي نمك مي مونه ! اصلا فرقي نمي كنه چقدر ذوق و شوق داشته باشي ، اصلا فرقي نمي كنه چه كارا كرده باشي ، مهم اينه كه دست تو ذاتا نمك نداره ! جواب همه ي ذوقت رو هم با يه آب سرد مي دن ، جواب دندان شكن و قاطع كه در آن ِ واحد همه ي حرارت و ذوق و نشاطت رو تبديل به يخ مي كنه...!! مهم نيست چقدر خوب بودي مهم كاريه كه باعث ناراحتي شده! و بقيه كارات ديگه مهم نيست! اصلا شايد خودت هم مهم نباشي... !! مقايسه مي شي ، اما خودش مقايسه نمي شه ! اگه كسي با من مقايسه مي شه ، حتما كسي هم هست كه باهاش مقايسه بشه ! مثلا كسي هست هر روز وداع كنه؟ مثلا از همونايي كه تعهد دارن به قول خودش ! به هر حال ، تو دستت نمك نداره ، انتظارت بيهوده ست ، هيچ وقت درك نمي شي ، متهم مي شي... چه مي شه كرد ، وقتي مي گن گفتن و نوشتنش راحته ! آره چرا سخت باشه ! و ممنون از اين نسبتي كه به ما داد و از خودم بدم اومد و دلخور شدم و متنفر ، گله داري؟ دارم ٬ اون روزايي كه از تنهايي يكي داشت مي تركيد كجا بودي؟ و اين داستان همچنان ادامه داره و به هيچ جا نمي رسه ! پ.ن : چه كنيم؟ دلمون نشكن نيست ، زود مي شكنه ، اصرار كردم نشكنه ، اما شكست... پ.ن : نارنگي وبلاگت كجا رفته؟! + امروز را هيچ وقت فراموش نخواهيم كرد ! پ.ن : قضيه كنسرت رو من خودم كنسل كردم ، من قبول نكردم كه باشم. مي فهمي؟اصلا من بدم ! خوبه؟ راحتي الان؟ ديگه مارا با شما كاري نيست!
+ یکشنبه سوم آبان 1388نويسندهMiss.Dark